خواجه محمد پارسا

مقدمة 29

شرح فصوص الحكم

در شرح فصوص ( كتاب حاضر ) پارسا مثل نوشته‌هاى شخصى خود آن آزادى بيان را نداشته است زيرا كار او روشنگرى مطالبى بوده است كه استاد أزل گفته بوده است . با علم به اينكه عقايد ابن عربى در فصوص داراى إبهام و پيچيدگى خاصى است و بيان شيخ أكبر مخصوصا در فصوص بيانى سمبوليك و پر از إبهام و استعاره است ، شرح و دوباره گويى و روشنتر كردن چنين سخنانى در زبانى ديگر ( فارسى ) كار چندان سهلى نيست كه شارح محترم به اين سادگى و روانى بيان مىدارد . ضرورت شرح ايجاب مىكند كه شارح با زبان اصطلاحى و مشحون از كلمات قوم مطلب خود را بيان كند ( البته اين اصطلاحات را جابجا و در مورد اوليه اش به نحو ايجاز توضيح داده است مثلا ، اگر در خطبه و سر آغاز كتاب مىگويد : « حمد بىغايت آن فاطر حكيم را ، كه آثار انوار صبح وجود را ، از قعر چاه ظلمت آباد عدم برآورد . . . » ، در صفحات بعد ، هر يك از كلمات : حمد ، فاطر ، حكيم ، وجود ، عدم را از ديدگاه اصحاب اين نحله شرح مىدهد « 90 » ، ولى اصطلاحات منطقى و كلامي و اصطلاحات مربوط به معانى و بيان و صرف و نحو را ديگر شرح نمىگويد ، كه اين علوم خود مقدمه اى براى سالك اين فن شريف ، تا بتواند قدم در ميادين اصحاب كشف و شهود نهد و به بال برهان و خيال در اوج معانى پرواز كند و آن چه ناديدنى است آن بيند . نثر خواجه پارسا در انشاى اين شرح داراى خصوصياتى است كه به پاره اى از آنها اشاره مىكنيم : ألف ) اغلب ، جملات ساده و كوتاه و بدون حشو و زوايد به كار مىبرد ، و اين روش را در انتخاب مطلب از نثر شارح نخستين نيز به كار مىگيرد و چكيده و عصارهء مطلب او را بدون حشو و زوايد و مترادفات انتخاب كرده و ذكر مىكند ( مثال براى قسمت اول تمام مقدمهء كتاب از ص 1 - 12 و براى مورد دوم از روى جدول مقايسه به كتاب و شرح جندي مراجعه شود ) . اگر در مواردى از جمله‌هاى مركب و طولانى براى بيان انديشه استفاده مىكند ، به خاطر بيان فكر باريك و نكته دقيقى است كه جز به اين صورت بيان آن مطلب امكان ندارد . مثال از ص 7 متن :

--> « 90 » براى مثال كلمهء « وجود » در ص 5 و « حمد » در ص 11 و . . .